بخش 1
چو ضحاک شد بر جهان شهریاربرو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت بازبرآمد برین روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگانپراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمندنهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان درازبه نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمشیدبرون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدندسر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیدهرویان یکی شهرنازدگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشانبران اژدهافشن سپردندشان
بپروردشان از ره جادوییبیاموختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختنجز از کشتن و غارت و سوختن
Prose Version
در روزگار سلطنت ضحاک هزار سال بر جهان سایه افکند و زمانه را پلشتی چیره شد؛ دانش و هنر در حاشیه رفت و دیوان بر نیکی چیره شدند. دو دختر جمشید، شهرناز و ارنواز، به دربار ضحاک برده شدند و با جادو و بدخواهی پرورش یافتند؛ به جای پاکی و هنر، به کژی و ستم آموخته شدند.