بخش 13

الا ای خریدار مغز سخندلت برگسل زین سرای کهن
کجا چون من و چون تو بسیار دیدنخواهد همی با کسی آرمید
اگر شهریاری و گر پیشکارتو ناپایداری و او پایدار
چه با رنج باشی چه با تاج و تختببایدت بستن به فرجام رخت
اگر ز آهنی چرخ بگدازدتچو گشتی کهن نیز ننوازدت
چو سرو دلارای گردد به خمخروشان شود نرگسان دژم
همان چهرهٔ ارغوان زعفرانسبک مردم شاد گردد گران
اگر شهریاری و گر زیردستبجز خاک تیره نیابی نشست
کجا آن بزرگان با تاج و تختکجا آن سواران پیروزبخت
کجا آن خردمند کندآورانکجا آن سرافراز و جنگی سران
کجا آن گزیده نیاکان ماکجا آن دلیران و پاکان ما
همه خاک دارند بالین و خشتخنک آنک جز تخم نیکی نکشت
نشان بس بود شهریار اردشیرچو از من سخن بشنوی یادگیر

Prose Version

Ardeshir continues his counsel, reminding his listeners that even the greatest kings and heroes eventually turn to dust. He cites himself as an example, urging future generations to learn from his life and words, as only good deeds remain.