بخش 8 - گفتار اندر فراهم آوردن کتاب

سخن هر چه گویم همه گفته‌اندبر باغ دانش همه رفته‌اند
اگر بر درخت برومند جاینیابم که از بر شدن نیست رای
کسی کو شود زیر نخل بلندهمان سایه زو بازدارد گزند
توانم مگر پایه‌ای ساختنبر شاخ آن سرو سایه فکن
کزین نامور نامهٔ شهریاربه گیتی بمانم یکی یادگار
تو این را دروغ و فسانه مدانبه رنگ فسون و بهانه مدان
ازو هر چه اندر خورد با خرددگر بر ره رمز و معنی برد
یکی نامه بود از گه باستانفراوان بدو اندرون داستان
پراگنده در دست هر موبدیازو بهره‌ای نزد هر بخردی
یکی پهلوان بود دهقان نژاددلیر و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهٔ روزگار نخستگذشته سخنها همه باز جست
ز هر کشوری موبدی سالخوردبیاورد کاین نامه را یاد کرد
بپرسیدشان از کیان جهانوزان نامداران فرخ مهان
که گیتی به آغاز چون داشتندکه ایدون به ما خوار بگذاشتند
چه گونه سرآمد به نیک اختریبرایشان همه روز کند آوری
بگفتند پیشش یکایک مهانسخنهای شاهان و گشت جهان
چو بشنید ازیشان سپهبد سخنیکی نامور نافه افکند بن
چنین یادگاری شد اندر جهانبرو آفرین از کهان و مهان

Prose Version

هر آنچه می‌گویم، پیش‌تر گفته شده و به باغ دانش راه یافته است. اگر در سایهٔ درخت تنومندی جای نگیری، نمی‌توانی از حافظهٔ آن بهره‌مند شوی؛ کسی که زیر نخل بلند آرام گیرد، سایه‌اش از گزند محافظت می‌کند. می‌توان پایه‌ای ساخت و بر شاخ سرو سایه افکند تا این نامهٔ نامور شهریار در جهان یادگار بماند. این را دروغ و افسانه مپندار؛ هرچه در آن با خرد درآمیزد، رمز و معنی تازه می‌یابد. نامه‌ای از زمان باستان داستان‌های بسیاری در خود داشت و میان موبدان و خردمندان پراکنده بود؛ پهلوانی دهقانی دلیر و خردمند از گذشته‌ها پرسش‌ها را بازجست و موبدان سال‌خورده از هر کشور این نامه را یاد کردند. از کیان جهان و نامداران فرخ خواستند تا گفتار شاهان و سرگذشت‌ها را بازگو کنند و چنین یادگاری در جهان برجای ماند.