بخش 1
به نثر
دهقان سخنگو از نخستین روزگار سخن میگوید و نام کیومرث را که نخستین شاه و پایهگذار آیین و تخت بود، یاد میکند. چون آفتاب به برج حمل رسید، جهان نو و پرافتخار گردید و کیومرث بر جهان فرمانروا شد و در کوهی جای گرفت؛ تخت و بختش برآمد و فرش و لشکر نزد او گرد آمد. پسرش سیامک را بسیار دوست میداشت. آhermna (دیو) از حسادت دست به کار شد و موجودی دیو مانند برانگیخت که با سپاه به نزد سیامک آمد و او را به زمینی پرآلام افکند و سرنوشت تراژیک رخ داد. از مرگ سیامک، سوگ و درد بر درگاه شاه نشست؛ مردم و لشکر پیروزهرنگ شده و سوگوار شدند. پیام سروش آمد که سپاه را آماده کن تا از آن بدکردار انتقام گیری و دلها را از کینه پاک سازند؛ کیومرث فرمان داد به تشکیل سپاه و جستجوی انتقام بپردازد و نام پروردگار را بخواند. سیامک از آن پس به دنبال کین شتافت و آرام و خواب از او گرفته شد.