بخش 1 - به خواب دیدن فردوسی دقیقی را
به نثر
گوینده شبی در خواب دید که جامی چون گلاب در دست داشت؛ ناگاه دقیقی پدیدار شد و بر همان جامِ می، داستانها میخواند. او به فردوسی آواز داد و گفت که باید می را تنها به آیینِ کیکاووس نوشید. شاهی از گیتی برگزیده شده که بخت به او مینازد و لشکر و تاج و تخت در اختیارش است؛ شهنشاه محمود، گیرندهٔ شهرها، که بهرهٔ شادی را به همگان رسانده است. از امروز تا سال هشتاد و پنج، رنجش کمتر میشود و گنجش کم نمیگردد؛ پس از آن سپاهی به سوی چین میبرد و مهتران راه میگشایند. نباید با کسی درشتی گفت، زیرا تاجِ شاهان همه در مشتِ اوست. اگر پیشتر در این نامه شتاب کردهای، اکنون هرچه میجستی، همه یافتهای. من پیش از این در این باره سخن گفته بودم، اما سخن به پایان نرسید؛ از گشتاسپ و ارجاسپ هزار بیت سرودم تا روزگارم به سر آمد. اگر آن مایه نزد شهنشه رسد، روانم از خاک به ماه خواهد رسید. اکنون همان سخنی را که او گفته بود باز میگویم؛ من زندهام و او با خاک درآمیخته است.