بخش 8
فریدون به خورشید بر برد سرکمر تنگ بستش به کین پدر
برون رفت خرم به خرداد روزبه نیک اختر و فال گیتی فروز
سپاه انجمن شد به درگاه اوبه ابر اندر آمد سرگاه او
به پیلان گردون کش و گاومیشسپه را همی توشه بردند پیش
کیانوش و پرمایه بر دست شاهچو کهتر برادر ورا نیک خواه
همی رفت منزل به منزل چو بادسری پر ز کینه دلی پر ز داد
به اروند رود اندر آورد رویچنان چون بود مرد دیهیم جوی
اگر پهلوانی ندانی زبانبتازی تو اروند را دجله خوان
دگر منزل آن شاه آزادمردلب دجله و شهر بغداد کرد
به نثر
فریدون سر به سوی خورشید برد و کمر تنگ بست به کین پدر. برون رفت خرم در خرداد، به نیک اختر و فال گیتی فروز؛ سپاه و انجمن به درگاه او آمدند و با پیلان، گردونکش و گاومیشها توشه بردند. کیانوش و پرمایه همراه شاه بودند و او منزل به منزل میرفت، سری پر از کینه و دلی پر از داد. به سوی اروند رود روی آورد؛ مردی دیهیم و پرهیبت بود و سپس لب دجله و شهر بغداد را دید.