بخش 33
به نثر
سکندر به شهر نزدیک چشمه میرسد و غروب خورشید در آب را به چشم میبیند. او برای سفری چهلروزه به «ظلمات» (سرزمین تاریکی) جهت یافتن آب حیات آماده میشود. او خضر را به عنوان راهنما برمیگزیند. سکندر دو مهره درخشان دارد که در برخورد با آب چون خورشید میتابند؛ یکی را به خضر میدهد تا راهش را روشن کند و دیگری را خود برمیدارد."} <div><span>چو لشگر سوی آب حیوان گذشت</span><span>خروش آمد الله اکبر ز دشت</span></div> <div><span>چو از منزلی خضر برداشتی</span><span>خورشها ز هرگونه بگذاشتی</span></div> <div><span>همی رفت ازین سان دو روز و دو شب</span><span>کسی را به خوردن نجنبید لب</span></div> <div><span>سه دیگر به تاریکی اندر دو راه</span><span>پدید آمد و گم شد از خضر شاه</span></div> <div><span>پیمبر سوی آب حیوان کشید</span><span>سر زندگانی به کیوان کشید</span></div> <div><span>بران آب روشن سر و تن بشست</span><span>نگهدار جز پاک یزدان نجست</span></div> <div><span>بخورد و برآسود و برگشت زود</span><span>ستایش همی بافرین بر فزود</span></div>