بخش 4
به نثر
ساسان صاحب پسری میشود به نام اردشیر (بابکان) که جوانی برومند و هنرمند بار میآید. اردوان، پادشاه زمانه، از هنر اردشیر آگاه میشود و او را به دربار خود فرامیخواند. بابک اردشیر را با هدایا و پند و اندرز نزد اردوان میفرستد."} <div><span>در گنج بگشاد بابک چو باد</span><span>جوان را ز هرگونهای کرد شاد</span></div> <div><span>ز زرین ستام و ز گوپال و تیغ</span><span>ز فرزند چیزش نیامد دریغ</span></div> <div><span>ز دینار و دیبا و اسپ و رهی</span><span>ز چینی و زربفت شاهنشهی</span></div> <div><span>بیاورد و بنهاد پیش جوان</span><span>جوان شد پرستندهٔ اردوان</span></div> <div><span>بسی هدیهها نیز با اردشیر</span><span>ز دیبا و دینار و مشک و عبیر</span></div> <div><span>ز پیش نیا کودک نیک پی</span><span>به درگاه شاه اردوان شد بری</span></div>