بخش 1 - آغاز کتاب
به نثر
به نام خداوند جان و خرد که اندیشه از او برتر نیست. خداوند نام و جای و روزیدهنده و راهنمای است. او آفریدگار کیهان است و ماه و ناهید و مهر را فروزان میسازد. او فراتر از نام و نشان و گمان است و نگارندهٔ هستی. بینندگان باید خالق را ببینند؛ دلهای کژاندیش را آزرده مدار. اندیشه راهی به او نمیبرد، زیرا او فراتر از نام و جایگاه است. هر سخنی که از این گوهران بگذرد، راه جان و خرد را به او نمیرساند. خرد آنچه را برگزیند، همان را برمیگزیند که میبیند. ستایش راستین او را هیچکس نمیداند؛ در بندگی باید فروتن بود. او خرد و جان را میسنجد و در اندیشهٔ سخت، کیست که جای او را دریابد؟ با این ابزار رای و جان و زبان، ستایش آفریدگار ممکن نیست. باید در حضور او خموش شد و از سخن بیعمل روی برتافت. پرستنده و جویای راه باش و ژرف در فرمانش نگر. توانا آن است که داناست و دانش دل پیر را برمیافکند. ورای این پرده سخنی نیست و از هستی نیز راهی برای اندیشه نیست.