بخش 2 - ستایش خرد
به نثر
اکنون ای خردمند، وصف خرد را در این جایگاه بنما؛ هرچه از خرد داری بیاور تا شنونده از آن بهرهمند شود. خرد از هر چیزی که ایزد عطا کرده برتر است و ستایش خرد برتر از هر هدیه است. خرد راهنما و دلگشا است و در هر دو سرا دستگیر است. از خرد هم شادمانی هست و هم غم؛ افزونی و کمی نیز دارد. خرد، تیره و مردی روشنروان است و همیشه شادمان نیست. آن خردمند چه گفت که دانا در گفتار برمیآید؟ کسی که خرد را پیش ندارد، دلش از کار خویش پشیمان میشود. هشیار را دیوانه خوانند و او خود را بیگانه داند. خرد در هر دو سرا ارجمند است؛ اگر خرد گسسته گردد، پای باید بست. خرد چشم جان است؛ اگر بنگری، بدون چشم شادان جهان نسپرده میشود. نخست آفرینش خرد را بشناس زیرا نگهبان جان است و آن سه پاس چشم و گوش و زباناند که از آنها نیک و بد بیگمان پدید آید. خرد و جان را که یار ستاید؟ و اگر من ستایم، شنونده که باشد؟ حکیم چون کس نیست، گفتن چه سود؛ از این پس بگو که آفریدگار چه کرده است. تویی ساختهٔ کردگار جهان؛ هم آشکار و هم نهان را میبینی. به گفتار دانندگان راه جو و در گیتی بپوی و به هر کس بگو. چون از هر دانشی سخن شنوی، از آموختن یکباره غنیمت شمار؛ چون دیدار یابی به شاخهٔ سخن، بدانی که دانش به بن نمیآید.