بخش 1
جهاندار هوشنگ با رای و دادبه جای نیا تاج بر سر نهاد
بگشت از برش چرخ سالی چهلپر از هوش مغز و پر از رای دل
چو بنشست بر جایگاه مهیچنین گفت بر تخت شاهنشهی
که بر هفت کشور منم پادشاجهاندار پیروز و فرمانروا
به فرمان یزدان پیروزگربه داد و دهش تنگ بستم کمر
وزان پس جهان یکسر آباد کردهمه روی گیتی پر از داد کرد
نخستین یکی گوهر آمد به چنگبه آتش ز آهن جدا کرد سنگ
سر مایه کرد آهن آبگونکزان سنگ خارا کشیدش برون
به نثر
هوشنگ جهاندار با خرد و عدالت تاج نیا را بر سر نهاد و سالها بر تخت نشست؛ سرشار از هوش و رای بود. او بر هفت کشور فرمانروا شد و به فرمان یزدان و به داد و بخشش جهان را یکسان آباد کرد. نخستین گوهر در دست او آمد و آهن را از سنگ خارا جدا ساخت و سرمایهای از آهن آبگون پدید آورد که از آن سنگ سخت را بیرون کشید و پایههای تمدن را نهاد.