بخش 17
به نثر
رستم غنایم جنگی را میان سپاهیان تقسیم کرد و به سوی افراسیاب لشکر کشید. افراسیاب با شنیدن خبر حمله رستم، از بیم ویرانی توران، دستور داد کیخسرو و مادرش را نزد او بیاورند و خود به سوی دریای چین عقبنشینی کرد. رستم بر تخت افراسیاب نشست و تمام گنجینهها و اموال او را تصاحب کرد. او طوس و گودرز را به فرمانروایی بخشهایی از توران گماشت و فریبرز را نیز گرامی داشت. روزی زواره، برادر رستم، در شکارگاه به مکانی رسید که گفته میشد شکارگاه محبوب سیاوش بوده است. او با دیدن آنجا بسیار اندوهگین شد و سوگند خورد که تا نابودی افراسیاب از پای ننشیند. رستم با تحریک زواره، توران را به خاک و خون کشید و بسیاری را کشت و اسیر کرد. مردم توران نزد رستم آمدند و زنهار خواستند. بزرگان سپاه به رستم هشدار دادند که کیکاووس در ایران تنهاست و اگر افراسیاب به ایران حمله کند، خطرناک خواهد بود. رستم پذیرفت و با غنایم بسیار به زابلستان بازگشت و دیگر پهلوانان نیز به پارس رفتند. افراسیاب پس از بازگشت، سرزمین خود را ویران دید و سوگند یاد کرد که انتقام بگیرد. پس از آن، خشکسالی سختی به مدت هفت سال بر زمین حاکم شد.