بخش 16
به نثر
لشکر ایران و توران در دشت نبرد به هم رسیدند و جنگی سخت درگرفت. افراسیاب با شنیدن خبر کشته شدن سرخه و دیگر دلاوران، بسیار اندوهگین و خشمگین شد و جامه بر تن درید. او سپاه خود را به کینخواهی فراخواند و دستور حمله داد. صدای کوس و کرنا برخاست و دو سپاه به هم آویختند. پیلسم، پهلوان تورانی، نزد افراسیاب آمد و رخصت خواست تا با رستم بجنگد و قول داد که سر رستم را بیاورد. پیران او را پند داد که با رستم درنیفتد، اما پیلسم نپذیرفت. او به میدان رفت و با گیو و فرامرز جنگید و بر آنها چیره شد. رستم که دلاوری او را دید، دریافت که حریفی قدرتمند است. رستم به مقابله با پیلسم شتافت و با نیزه او را از زین برگرفت و به میان سپاه توران پرتاب کرد و او را کشت. با مرگ پیلسم، سپاه توران سست شد، اما جنگ همچنان ادامه یافت و کشتار بسیاری شد. رستم همچنان در میدان میخروشید و حتی افراسیاب به قصد جنگ با او آمد، اما در برابر رستم تاب نیاورد و گریخت. سرانجام تورانیان شکست خورده و گریختند و ایرانیان پیروز شدند.