داستان کاموس کشانی
به نثر
کیخسرو از مرگ برادرش فرود که بر اثر نافرمانی توس رخ داده بود، بسیار خشمگین و اندوهگین بود. او توس را از سپهسالاری برکنار کرد و به حضور نپذیرفت. بزرگان ایران که از این پیشامد نگران بودند، دست به دامان رستم شدند. رستم نزد شاه رفت و برای توس شفاعت کرد و گفت که گرچه توس تندخو و بیتدبیر است، اما دلیری وفادار و برای جنگ با توران ضروری است. کیخسرو به احترام رستم، توس را بخشید. توس با شرمساری نزد شاه آمد و پوزش خواست و سوگند یاد کرد که گذشته را در جنگ با افراسیاب جبران کند. شاه درفش کاویانی را به او بازگرداند. سپاه ایران به سوی رود شهد حرکت کرد، جایی که پیران ویسه و سپاه توران اردو زده بودند. پیران کوشید با فریب و گفتگو جنگ را به تأخیر اندازد، اما ایرانیان مصمم بودند. دو سپاه در برابر هم صف آراستند. ارژنگ، دلاور تورانی، به میدان آمد و مبارز طلبید. توس که تشنه جبران خطا بود، به میدان رفت و با ضربهای ارژنگ را از پای درآورد. سپس هومن، دلاور دیگر تورانی، پیش آمد اما کوشید توس را از نبرد تنبهتن بازدارد و پیشنهاد داد که پهلوانان دیگر به جای فرماندهان بجنگند.