بخش 10
به نثر
چون به بیشه و جایگاه گرگ رسیدند، میرین و هیشوی (بانور) با ترس و لرز جای گرگ را به گشتاسپ نشان دادند و بازگشتند، چرا که میپنداشتند آن جوان دلیر به دست گرگ تباه خواهد شد. گشتاسپ از اسب فرود آمد و به درگاه خداوند نیایش کرد و یاری خواست. سپس سوار بر اسب به درون بیشه رفت. چون گرگ او را دید، خروشی برآورد و زمین را به چنگال کند. گشتاسپ کمان کشید و گرگ را تیرباران کرد. دد خسته شد و به سوی گشتاسپ حمله برد و با شاخ خود اسب سیاه او را از زیر درید. گشتاسپ تیغ از میان کشید و ضربهای بر سر گرگ فرود آورد که او را از سر تا کمر به دو نیم کرد. گشتاسپ خداوند را سپاس گفت، دو دندان بلند گرگ را کند و به سوی دریا بازگشت. میرین و هیشوی که منتظر خبر مرگ او بودند، از دیدن او شگفتزده شدند. گشتاسپ ماجرا را گفت و آنان را به دیدن لاشه فرستاد. آن دو رفتند و گرگی به بزرگی پیل را دیدند که دو نیم شده بود. میرین هدایای بسیاری به گشتاسپ پیشنهاد کرد، اما او تنها اسبی پذیرفت و نزد همسرش کتایون بازگشت. میرین نزد قیصر رفت و به دروغ مدعی شد که خود گرگ را کشته است. قیصر شادمان شد و به دیدن لاشه رفت و جشنی برپا کرد و دخترش را به همسری میرین درآورد.