بخش 13
به نثر
رستم با اندوه و تفکر از کنار رود هیرمند بازمیگردد. در این میان، پشوتن، برادر خردمند اسفندیار، او را پند میدهد که از جنگ با رستم بپرهیزد. پشوتن با ستایش بزرگی و فروتنی رستم، به اسفندیار هشدار میدهد که پهلوانی چون رستم را نمیتوان به آسانی به بند کشید و این درگیری فرجام خوشی نخواهد داشت. اما اسفندیار همچنان بر تصمیم خود پافشاری میکند و میگوید که برای خوشنودی رستم، فرمان شاه را زیر پا نخواهد گذاشت تا هم در این جهان و هم در پیشگاه یزدان سرافکنده نشود. اسفندیار سپس دستور میدهد سفره و شراب بیاورند، اما برخلاف وعده پیشین، کسی را به دنبال رستم نمیفرستد. رستم در ایوان خود منتظر دعوت میماند، اما چون زمان ناهار میگذرد و خبری نمیشود، از این بیاحترامی خشمگین میشود. او دستور میدهد رخش را زین کنند تا نزد اسفندیار برود و او را به خاطر این بدعهدی و خوار شمردن سرزنش کند.