بخش 19
به نثر
رستم آخرین تلاش ناامیدانه خود را برای پیشگیری از جنگ انجام میدهد و به اسفندیار هشدار میدهد که این راه به مرگ شاهزاده و بدنامی ابدی رستم میانجامد. او گشتاسپ را به خاطر به راه انداختن این فتنه نفرین میکند. اسفندیار اما سخنان رستم را نیرنگ پیرمردی فریبکار میخواند که میخواهد با مظلومنمایی، خود را بیگناه و اسفندیار را جنگطلب جلوه دهد. او قاطعانه اعلام میکند که هرگز از فرمان شاه سرپیچی نخواهد کرد، چرا که بهشت و دوزخ خود را در گرو اطاعت از او میداند. اسفندیار به رستم دستور میدهد که برای نبرد فردا آماده شود. رستم که کاسه صبرش لبریز شده، لحن آشتیجویانه را کنار میگذارد و تهدید میکند که با گرز گران سر اسفندیار را درهم خواهد کوبید و افسانه رویینتنی او را باطل خواهد کرد. اسفندیار با خنده وعده میدهد که فردا هنر واقعی جنگاوری را نشان دهد و رستم را بکشد یا اسیر کند تا عبرتی برای دیگر سرکشان باشد.