بخش 1 - پادشاهی هرمزد دوازده سال بود

بخندید تموز بر سرخ سیبهمی‌کرد با بار و برگش عتاب
که آن دسته گل بوقت بهاربمستی همی‌داشتی درکنار
همی باد شرم آمد از رنگ اویهمی یاد یار آمد از چنگ اوی
چه کردی که بودت خریدار آنکجا یافتی تیز بازار آن
عقیق و زبرجد که دادت بهمز بار گران شاخ تو هم بخم
همانا که گل را بها خواستیبدان رنگ رخ را بیاراستی
همی رنگ شرم آید از گردنتهمی مشک بوید ز پیراهنت
مگر جامه از مشتری بستدیبه لوئلؤ بر از خون نقط برزدی
زبرجدت برگست و چرمت بنفشسرت برتر از کاویانی درفش
بپیرایه زرد وسرخ وسپیدمرا کردی از برگ گل ناامید
نگارا بهارا کجا رفته‌ایکه آرایش باغ بنهفته‌ای
همی مهرگان بوید از باد توبجام می‌اندر کنم یاد تو
چورنگت شود سبز بستایمتچو دیهیم هرمز بیارایمت
که امروز تیزست بازار مننبینی پس از مرگ آثار من

به نثر

هرمز چهارم پس از خسرو به پادشاهی می‌رسد. او ابتدا با دادگری حکومت می‌کند و راه پدرش را ادامه می‌دهد. اما بعداً نسبت به اشراف بدگمان می‌شود و دست به پاکسازی می‌زند، بسیاری از بزرگان دانا و وفادار را می‌کشد که منجر به آشوب و سرانجام سقوط او می‌شود.