بخش 7
به نثر
کاووس شاه سواری را نزد قیصر روم فرستاد و از او خواست تا دلاوران و سرداران باتجربه رومی را برای یاری او روانه کند. از سوی دیگر، خبر پیروزیهای رستم در مصر و بربرستان به هاماوران و دشت نیزهوران رسید. دلیران و جنگجویان نامهای به کاووس نوشتند و گفتند که وقتی افراسیاب قصد تاج و تخت ایران را کرد، ما از این گستاخی او آزرده شدیم و با او جنگیدیم و روزگارش را تیره کردیم. اکنون که شنیدهایم تخت شاهی دوباره سامان یافته، همه آمادهایم تا در رکاب شاه شمشیر بزنیم و بیابان را از خون دشمنان رنگین کنیم. کاووس از نامه آنان شادمان شد و نامهای به افراسیاب نوشت و به او هشدار داد که ایران را تخلیه کند و دست از زیادهخواهی بردارد. او گفت توران برای تو کافی است و اگر طمع کنی، پشیمان خواهی شد. ایران جایگاه من است و جهان زیر فرمان من. حتی پلنگ ژیان هم جرأت پنجه افکندن با شیر را ندارد. افراسیاب با خشم پاسخ داد که ایران از دو سو میراث من است، زیرا نیای من پور فریدون است. من با شمشیر این سرزمین را از تازیان پاک کردم و اکنون آماده جنگم. فرستاده بازگشت و پیام را رساند. کاووس با لشکری بیکران از بربر و سوریه به نبرد افراسیاب رفت. جنگی سخت درگرفت و زمین از خون موج زد. بخت از افراسیاب برگشت و دو سوم سپاهش کشته شدند. افراسیاب سربازانش را برانگیخت و وعده داد که هر کس رستم را اسیر کند، دخترش و پادشاهی را به او میدهد. ترکان دوباره حمله کردند اما سودی نداشت. افراسیاب که شکست را قطعی دید، با دلی پردرد و لشکری تباه شده به توران گریخت. او که به دنبال نوش بود، جز زهر بهرهای نیافت.