بخش 8
به نثر
کیکاووس به پارس بازگشت و جهان را پر از شادی کرد. او تخت شاهی را آراست و دادگری پیشه کرد و دل به شادمانی سپرد. پهلوانان و کارگزاران خردمند را به مرو، نیشابور، بلخ و هرات فرستاد. جهان چنان پر از داد شد که گرگ از بره روی برمیتافت. از بسیاری گنج و زیبایی و فرّ شاهی، پری و دیو و دد و دام فرمانبردار او شدند. بزرگان در برابرش کرنش کردند و شاهان تاجدار در لشکرش خدمت نمودند. او جهانپهلوانی را به رستم سپرد و همه روزگار خوش خود را مدیون او میدانست. کاووس فرمان داد تا در البرز کوه کاخی بسازند که دیوان در ساخت آن به ستوه آمدند. دو خانه از سنگ خارا تراشیدند که هر یک ده کمند پهنا داشت. اصطبلی در سنگ با میخهای فولادی و ستونهای خارا برای اسبان جنگی و شتران ساختند. همچنین دو خانه از آبگینه ساخت که با زبرجد تزیین شده بود و جایگاه بزم و شادی بود. دو خانه دیگر از نقره خام برای نگهداری سلاح بنا کرد. کاخی زرین نیز برای نشستن خود برپا کرد که بلندی بسیار داشت. در آنجا زمستان و تابستان تفاوت نداشت؛ هوا عنبرین و بارانش همچون می بود. ایوانش با یاقوت و فیروزه نگارگری شده بود. در آنجا همیشه بهار بود و گلها همواره شکوفا. غم و رنج از آنجا دور بود و تنها تن دیوان از رنج کار در عذاب بود. روزگار بد به خواب رفت و نیکی و دادگری حکمفرما شد.