بخش 10
به نثر
کیکاووس به پارس آمد و شادی را در جهان پراکند. او بر تخت نشست و دادگری پیشه کرد و دل به شادی و بزم سپرد. پهلوانان و خردمندان را به فرمانروایی شهرها گماشت و لشکریانی به مرو، نیشابور، بلخ و هرات فرستاد. جهان چنان پر از داد شد که گرگ از شکار بره دست کشید. به خاطر گنج و شکوه و فرّ او، حتی پریان و حیوانات نیز فرمانبردارش شدند. بزرگان جهان در برابرش سر تعظیم فرود آوردند و جزو سپاهیانش گشتند. او مقام جهانپهلوانی را به رستم سپرد و همه روزهای خوش را مدیون او دانست. کاووس در کوه البرز بنایی ساخت که دیوان در ساختن آن به رنج افتادند. او دستور داد دو اصطبل از سنگ خارا بتراشند که در آن میخهای فولادی و ستونهای سنگی کار گذاشته شد تا اسبان جنگی و شتران را در آن ببندند. دو خانه دیگر از آبگینه ساخت و در آنها زبرجد نشاند تا جایگاه بزم و آسایش باشد. دو خانه نیز از نقره خام برای نگهداری سلاحهای جنگی بنا کرد. کاخی زرین برای نشستن خود ساخت که بلندای آن شصت آرش بود. در آن کاخ، تابستان و زمستان تفاوتی نداشت؛ هوا همیشه خوشبو و بارانش چون می بود. ایوانش با یاقوت و فیروزه آراسته شده بود و همیشه بهار بود و گلها شکوفا بودند. درد و غم از آنجا دور بود و تنها دیوان در رنج و عذاب بودند. اما این روزگار خوش و دادگری، سرانجام بخت او را به خواب برد.