بخش 2
به نثر
اکنون ای سخنگوی هوشیار، داستانی زیبا و سنجیده بیارای. آنگاه که سخن با خرد همراه شود، جان گوینده آرامش مییابد. کسی که اندیشهاش ناخوش باشد، رای و نظرش نیز تحت تأثیر آن تیرگی کژ میشود و خود را نزد خردمندان رسوا میکند. هرچند هیچکس عیب خود را نمیبیند، اما خوی او بر تو آشکار است. اگر میخواهی داد و انصاف بر جای ماند، رای خود را بر دانایان عرضه کن. چون دانا آن را بپسندد، پسندیده میشود و کار تو رونق میگیرد. اکنون داستان را از گفتار دهقان برای راستان بازگو کن. این داستانها نزد من کهن شدهاند، اما در انجمنها نو میشوند. اگر عمر دراز باشد، با این نامه ارجمند دیرزمانی خواهم ماند و از من درختی بارور به یادگار میماند که میوهاش بر چمن مینازد. اکنون که پنجاه و هشت سال از عمرم گذشته و شگفتیهای بسیار دیدهام، هنوز آز و طمع با پیری کم نمیشود و آدمی همچنان در پی روزگار و تقویم است. آن موبد پیشوا چه خوش گفت که «هرگز کهنه، نو نمیشود.» تا میتوانی سخنگوی باش، خردمند و جهانجوی باش. چون رفتی، سر و کارت با خداست، چه جایگاهت نیک باشد چه بد. بنگر چه میکاری که همان را درو خواهی کرد و هر سخنی بگویی همان را خواهی شنید. نرمگو از کسی درشتی نمیشنود؛ پس در زمانه جز نیکی مجوی. اکنون به گفتار دهقان بازگرد و ببین سراینده چه میگوید.