بخش 5
به نثر
خبر به کیکاووس میرسد که افراسیاب با لشکری انبوه پیمانشکنی کرده و به سوی ایران میآید. کاووس خشمگین میشود و میخواهد خود فرماندهی سپاه را بر عهده بگیرد، اما موبدان او را بازمیدارند. سیاوش که از دسیسههای سودابه و فضای مسموم دربار به تنگ آمده، داوطلب میشود تا رهبری سپاه ایران را بر عهده بگیرد. او این جنگ را فرصتی برای رهایی از وضعیت دشوار خود و کسب نام نیک میبیند. کیکاووس میپذیرد و سیاوش را با تجهیزات کامل و گنجینههای فراوان روانه میدان میکند. او از رستم میخواهد که همراه و راهنمای سیاوش باشد. سپاه ابتدا به زابلستان میرود و مدتی نزد زال پذیرایی میشوند. سپس به سوی بلخ حرکت میکنند. در بلخ، سپاه ایران با نیروهای تورانی به فرماندهی گرسیوز و بارمان روبرو میشود. پس از سه روز نبرد سخت، ایرانیان پیروز میشوند و تورانیان عقبنشینی میکنند. سیاوش پیروزمندانه وارد بلخ میشود و نامهای به پدر مینویسد و خبر پیروزی را میدهد. کاووس در پاسخ، ضمن ابراز خوشحالی، سیاوش را به احتیاط فرا میخواند و از او میخواهد که در تعقیب افراسیاب عجله نکند. در همین حال، گرسیوز نزد افراسیاب بازمیگردد و از دلیری و قدرت سپاه سیاوش سخن میگوید که باعث نگرانی افراسیاب میشود.