بخش 7
به نثر
گرسیوز با هدایای گرانبها به اردوگاه ایران میرسد و پیام صلح افراسیاب را میرساند. سیاوش که از این پیشنهاد ناگهانی و هدایای فراوان شگفتزده شده، با رستم مشورت میکند. آنها بدگمان هستند اما توافق میکنند که پیشنهاد را بررسی کنند. پس از یک هفته تفکر و جمعآوری اطلاعات، سیاوش و رستم تصمیم میگیرند که پذیرش صلح عاقلانهترین کار است، به شرطی که افراسیاب شرایط آنها را بپذیرد. سیاوش با گرسیوز دیدار میکند و شرایط خود را اعلام میدارد: افراسیاب باید تمام سرزمینهای اشغالی ایران را بازگرداند و صد تن از خویشاوندان نزدیک خود را به عنوان گروگان بفرستد تا تضمینی بر وفای به عهد او باشد. گرسیوز این شرایط سخت را به افراسیاب میرساند. افراسیاب که از تعبیر خواب خود وحشت دارد، با اکراه میپذیرد و گروگانها را همراه با هدایای بیشتر میفرستد. او نیروهایش را از سرزمینهای اشغالی از جمله بخارا، سمرقند و سغد عقب میکشد و به گنگ بازمیگردد. سیاوش که از این نتیجه خشنود است، رستم را با نامهای نزد کیکاووس میفرستد تا ماجرا را شرح دهد و تایید شاه را برای پیمان صلح بگیرد. او معتقد است که بدون خونریزی به پیروزی بزرگی دست یافته است. اما وقتی رستم خبر را به کیکاووس میرساند، شاه خشمگین میشود. او سیاوش و رستم را متهم میکند که فریب افراسیاب را خوردهاند و رشوه دریافت کردهاند. او معتقد است افراسیاب ضعیف شده و باید نابود شود، نه اینکه فرصت تجدید قوا به او داده شود. کیکاووس پیمان صلح را رد میکند و دستور میدهد که سیاوش گروگانها را بکشد و بلافاصله به افراسیاب حمله کند. رستم از سیاوش دفاع میکند و میگوید که پیمانشکنی ناجوانمردانه است و صلح بهتر از جنگ است وقتی دشمن تسلیم شده است. کیکاووس با خشم رستم را از دربار میراند و او را متهم میکند که عامل گمراهی سیاوش است. او دستور میدهد طوس فرماندهی سپاه را بر عهده بگیرد و به رستم میگوید به سیستان بازگردد. رستم با خشم دربار را ترک میکند و پیشبینی فاجعه میکند. سپس کیکاووس نامهای تند به سیاوش مینویسد و دستور میدهد که یا پیمان را بشکند یا فرماندهی را به طوس بسپارد و خود به دربار بازگردد.