بخش 9
به نثر
کاووس شاه نامهای تند و پرخاشگرانه به سیاوش نوشت و او را به خاطر صلح با تورانیان و نکشتن گروگانها سرزنش کرد. او به سیاوش دستور داد که گروگانها و هدایا را به درگاه بفرستد و فرماندهی سپاه را به طوس واگذار کند و خود بازگردد. کاووس، سیاوش را جوان و فریبخورده خواند. سیاوش با خواندن نامه بسیار غمگین شد و دانست که بازگشت نزد پدر، مساوی با گرفتاری در دام توطئههای سودابه و خشم شاه است. او با یاران نزدیکش، بهرام و زنگه شاوران، مشورت کرد و گفت که نمیتواند پیمانی را که با خدا بسته بشکند و نه میتواند نزد پدر بازگردد تا خوار شود. سیاوش تصمیم گرفت ایران را ترک کند. او زنگه شاوران را نزد افراسیاب فرستاد تا ماجرا را بگوید و از او بخواهد که اجازه دهد بیخطر از خاک توران بگذرد و در گوشهای از جهان پنهان شود. زنگه پیام را به افراسیاب رساند. پیران ویسه، وزیر دانای توران، به افراسیاب توصیه کرد که سیاوش را بپذیرد و گرامی بدارد، زیرا او شاهزادهای بیهمتاست و پیوستن او به توران باعث سربلندی و آسایش دو کشور خواهد شد. افراسیاب پذیرفت و نامهای محبتآمیز به سیاوش نوشت و او را همچون فرزند خود خواند و به توران دعوت کرد. سیاوش با دریافت نامه، ضمن اندوه از جدایی، فرماندهی سپاه ایران و گنجینهها را به بهرام سپرد تا به طوس تحویل دهد و خود با سیصد سوار برگزیده راهی توران شد.