بخش 21
به نثر
در این بخش، افراسیاب از شکست سپاهش و اسارت پیران آگاه میشود و با خشم فراوان سپاهی تازه گرد میآورد و با شتاب به سوی میدان نبرد میتازد. او لشکر خود را پراکنده و شکستخورده مییابد و وقتی علت را جویا میشود، سپهرم به او میگوید که تنها یک سوار، یعنی گیو، همه سپاه را در هم شکست. افراسیاب پیران را زخمی و دستبسته میبیند. پیران از دلاوریهای گیو میگوید و توضیح میدهد که چگونه اسیر شده و برای نجات جانش مجبور به سوگند خوردن شده است. افراسیاب با خشم پیران را سرزنش میکند و قسم میخورد که خود کیخسرو و گیو را دستگیر کند، زیرا از پیشگوییها میترسد که شاهی از نژاد تور و کیقباد، توران را ویران خواهد کرد. او هومان را مامور میکند تا با شتاب به سوی رود جیحون برود و راه را بر فراریان ببندد. در همین حال، کیخسرو، گیو و فرنگیس به کنار رود جیحون میرسند و از کشتیبان میخواهند آنها را عبور دهد. کشتیبان طمعکار باجی سنگین طلب میکند: یا زره گیو، یا اسب سیاه (شبرنگ بهزاد)، یا فرنگیس و یا خود کیخسرو را میخواهد. گیو با خشم این درخواستها را رد میکند و تصمیم میگیرد که با اسب به دل آب بزنند. کیخسرو به درگاه خدا نیایش میکند و با توکل بر او، اسبش را به آب خروشان میزند و فرنگیس و گیو نیز به دنبال او میروند. آنها به طرز معجزهآسایی از رود پرخروش به سلامت میگذرند، چنان که کشتیبان شگفتزده میشود و کار آنها را با گذر فریدون از اروند رود مقایسه میکند. کشتیبان پشیمان شده و با هدایا برای پوزش میآید، اما گیو او را با تندی میراند. اندکی بعد، افراسیاب به کنار رود میرسد و میبیند که آنها گذشتهاند و کشتیبان نیز به آنها کمک نکرده است.