بخش 13
به نثر
قیصر نامهای به الیاس، فرمانروای خزر نوشت و او را به پرداخت باژ فرمان داد و از پهلوان نویافتهاش، فرخزاد (گشتاسپ) بیم داد. الیاس با تندی پاسخ داد و تهدید یک سوار را به مسخره گرفت. میرین و اهرن که حسادت میورزیدند، به قیصر هشدار دادند که الیاس جنگجویی نیرومند است و مانند دد و دام نیست که با حیله و زهر از پا درآید و پیشنهاد کردند که قیصر با او صلح کند. قیصر نگران شد و از گشتاسپ پرسید که آیا توان رویارویی با الیاس را دارد، وگرنه بهتر است با پرداخت مال صلح کنند. گشتاسپ به قیصر اطمینان داد که از هیچ دشمنی نمیهراسد، اما درخواست کرد که میرین و اهرن را از میدان نبرد دور نگه دارد تا مبادا خیانت کنند. چون دو سپاه برابر هم صف کشیدند، گشتاسپ چنان با شکوه به میدان آمد که الیاس را بیم برداشت. الیاس پیکی فرستاد و کوشید با وعده گنج و مقام گشتاسپ را بفریبد تا از قیصر جدا شود. گشتاسپ پیشنهاد را رد کرد و گفت زمان سخن گذشته و اکنون هنگام نبرد است.