بخش 22
به نثر
دو پهلوان، رستم و اسفندیار، در میدان نبرد تنها با هم روبرو میشوند و توافق میکنند که هیچ سرباز دیگری در جنگ آنها دخالت نکند. رستم آخرین تلاش خود را برای منصرف کردن اسفندیار انجام میدهد و پیشنهاد میکند که اگر خونریزی لازم است، لشکریانشان با هم بجنگند و آنها نظاره کنند. اسفندیار این پیشنهاد را رد میکند و میگوید که قربانی کردن سربازان برای منافع شخصی خلاف دین اوست و بر نبرد تنبهتن اصرار میورزد. آنها نبردی سهمگین را آغاز میکنند، ابتدا با نیزه، سپس با شمشیر و در نهایت با گرز، که تمام سلاحهایشان از شدت ضربات خرد میشود. چون سلاحها کارگر نمیافتند، کمربند یکدیگر را میگیرند تا دیگری را از زین برکنند، اما هر دو چنان نیرومندند که هیچیک تکان نمیخورد. خسته و کوفته، با زرههای پاره و تنی پر از خاک و خون، موقتاً از هم جدا میشوند تا نفسی تازه کنند.