بخش 29
به نثر
سکندر به سفر خود ادامه میدهد و به دریایی ژرف و بیکران میرسد که مردمانی عجیب و ماهیخوار در آنجا زندگی میکنند. کوهی زرد از آب سر برمیآورد. هنگامی که سی نفر از مردانش با کشتی برای بررسی میروند، ماهی غولپیکری آنها را میبلعد. سکندر دچار شگفتی میشود. در ادامه مسیر، آنها به نیستانی میرسند که نیهای آن به قدری بزرگ است که میتوان از آنها خانه ساخت."} <div><span>جهان خرم و آب چون انگبین</span><span>همی مشک بویید روی زمین</span></div> <div><span>بخوردند و کردند آهنگ خواب</span><span>بسی مار پیچان برآمد ز آب</span></div> <div><span>وزان بیشه کژدم چو آتش به رنگ</span><span>جهان شد بران خفتگان تار و تنگ</span></div> <div><span>به هر گوشهای در فراوان بمرد</span><span>بزرگان دانا و مردان گرد</span></div> <div><span>ز یک سو فراوان بیامد گراز</span><span>چو الماس دندانهای دراز</span></div> <div><span>ز دست دگر شیر مهتر ز گاو</span><span>که با جنگ ایشان نبد زور و تاو</span></div> <div><span>سپاهش ز دریا بیکسو شدند</span><span>بران نیستان آتش اندر زدند</span></div> <div><span>بکشتند چندان ز شیران که راه</span><span>به یکبارگی تنگ شد بر سپاه</span></div>